خیلی وقته که می خوام یه اعتراف صادقانه داشته باشم. یه اعتراف در محضر دوستانی که از پشت همین صفحه شیشه ای باهاشون آشنا شدم و یا اونهایی که سابقه آشنایی باهوشون داشتم . می خوام بگم که خیلی برام عزیزید؛ کم نبودند لحظه هایی که برای دریافت کامنت هاتون لحظه شماری می کردم. اون زمانی که با صبوری ناله ها و غر زدن هام رو تحمل می کردید و دلداریم می دادید.
می دونید؟ وبلاگ نویسی برای من نوعی نوشتن درمانی بود. درمان آن احساسات بر انگیخته ای که هیچ چیز جز نوشتن نمی تونست آرومش کنه و هیچ جا جز وبلاگ نمی تونست مکان غیر رسمی ابرازش باشه!
به نظر میاد که دوره درمان تمام شده! و من دوره نقاهت رو به خوبی پشت سر گذاشتم!
اگر می دونستید که سر زدن هاتون به این وبلاگ چه نقشی در روحیه من داشته، به خودتون می بالید.
می دونید؟ من دوباره شدم همون عالیه قدیمی! یک آدم افراطی در کار! وقتهای اضافه هم اگر داشته باشم، بیشتر مطالعه می کنم. فعلن بد جور افتادم تو خط ادبیات اروپا!
به هر حال فکر می کنم، با این نحوه وبلاگ نویسی، بهتره که لااقل برای مدتی تعطیلش کنم. ممنونم از همه تون و آرزو می کنم هر جا که هستید، شاد و سلامت باشید.
خدا نگهدار
نوشته شده توسط نسیم شمال در یکشنبه 1386/09/25 ساعت 15:17 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
دست مزن ! چشم ! ببستم دو دست
راه مرو ! چشم ! دو پايم شكست
حرف مزن ! قطع نمودم سخن
نطق مكن ! چشم ! ببستم دهن
هيچ نفهم ! اين سخن عنوان مكن
خواهش نافهمي انسان مكن
لال شوم ! كور شوم ! كر شوم
لیک محال است که من خر شوم
"نسیم شمال"
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
وقایع ابن محمود!
یک پزشک
میم نون
از زندگی
یک لیوان چای داغ
مهار بیابانزایی
تانگو تک نفره
اهل آبادان
احلام
آنته
خط قرمز
رختکن خاطرات
میدان زنان
من فقط یک زن
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY