تبليغاتX
مهر پاک
 

هزار خورشید رو

خالد حسینی نویسنده جوان افغانی  ساکن آمریکا که به خاطر کتاب "بادبادک باز" خود ناگهان شهرت جهانی یافته، دومین کتاب خود را با نام " هزار خورشید رو" وارد بازار کرد. ورود این کتاب به ایران با چندین ترجمه همزمان همراه بود. هزار خورشید درخشان و هزار خورشید تابان نامهای دیگر این کتابهای ترجمه شده اند. کتاب بادبادک باز که جزء پر فروشترین کتابهای سالهای اخیر آمریکاست  حال و هوای دو مرد افغانی را نشان می دهد  و کتاب هزار خورشید رو، در مورد دو زن افغان است. من این دو کتاب رو همزمان هدیه گرفتم. اول دومی رو خوندم و بعد اولی!

فقط ۴ روز من ۹۰۰ صفحه این دو کتاب رو خوندم. اونقدر داستان جذاب بود و پر کشش که گاه تا ساعت ۲ بامداد  منو بیدار نگه می داشت. واما نقدی بر این دو کتاب:

 

خالد حسینی  در این دو کتاب ضمن بیان آشفتگی های ناشی از دوره های مختلف حضور نظامیان شوروی، حکومت مجاهدین، طالبان و حمله آمریکاییها و نقش آنها در دربدری و بیچارگی ملت افغان ،بی هیچ ابایی، عقب ماندگی های فرهنگی در افغانستان را در قالب داستانی واقعی در مقابل دید خواننده قرار می دهد.

حال و هوا و فضای دو کتاب بسیار به هم شبیه است. نقد تلویحی اوضاع سیاسی چند دهه اخیر افغانستان و نقش آن در بدبختی و بیچارگی غیر قابل تصور مردم این کشور، آنقدر در دو کتاب شبیه است که برای من که دو کتاب را در فاصله کوتاهی از هم خوانده ام به نظر میامد که حتی جملات مشابهی را برای این بیان استفاده کرده است! این تشابه حتی در به تصویر کشیدن فضای فیزیکی داستان هم دیده می شود! مثلن وقتی از  ماجرایی در  شهر پیشاور  پاکستان میگوید از نام خیابان و میدانی مشابه در دو کتاب استفاده می کند، انگار که نویسنده واقعن فقط نام این دو مکان را در پیشاور می شناسد و برای شناخت بیشتر هم به خود زحمت نداده است!

 

خالد حسینی یک نویسنده آماتور است. او که شغل اصلیش پزشکی است، بنا به اظهارات خودش هدف از نوشتن این دو کتاب، نشان دادن چهره واقعی مردم افغانستان و شرایط این کشور در چند دهه اخیر در پیش چشم جهانیان است، تا جهانیان بدانند که کشوری که امروز به خواستگاه تروریسم جهانی معروف است، خود بزرگترین قربانی تاخت و تاز قدرت های جهانی و تروریسم بوده است! از این نظر، نویسنده در هدف خود بسیار موفق بوده است. ولی به نظر می رسد که او هر چه را در چنته داشته،در کتاب اول رو کرده است و در کتاب دوم به غیر از اینکه قهرمانان داستان به جای مردان، زنان افغانستان هستند، چیز بیشتری را در راستای این هدف به خواننده ارائه نمی دهد.

 

 به نظر می رسد خالد حسینی به غیر از هدف اصلی خود که در فوق ذکر شد، یکسری دغدغه های ذهنی شخصی هم دارد که در شخصیت پردازی هر دو داستانش به آن می پردازد. او که در نوجوانی کشور خود را ترک و به آمریکا مهاجرت می کند، هیچوقت به معنای واقعی آمریکایی نمی شود و همیشه بین  برخی سنتهای افغانی و عقلانیت غربی در جدال است! او برای برخی باورهای مذهبی و سنتی  دلیل عقلانی قابل قبولی نمی یابد، لذا با ظرافت خاصی نقض آن باورها را  در شخصیت داستانهایش به نمایش می گذارد. به عنوان مثال در هر دو داستان ما شاهد فرزندان نامشروعی( حرامی)هستیم که بر خلاف اعتقادات مذهبی و سنتی، پلیدی و ناپاکی را به صورت یک سرنوشت محتوم با خود به این دنیا نمی آورند. آنها گاه در مقایسه با فرزندان مشروع از فضیلت اخلاقی و کرامت انسانی بیشتری برخوردارند. هر انسانی که پای بر زمین خدا می گذارد مختار است و می تواند راه خیر یا شر را در پیش بگیرد. او در جایی در کتاب هزار خورشید درخشان می نویسد:" ...و این پایان مشروعی برای آغازی نامشروع بود". ...

عواقب شوم تعصبات نژادی و مذهبی نیز یکی دیگر از دغدغه های خالد حسینی است. او نشانه های شوم این تعصبات را نه تنها در بین شیعه و سنی، هزاره ای و پشتون دنبال می کند، بلکه آن را در برخورد مردم آمریکا با مهاجرین افغانی نیز که در پشت نقاب مبارزه با تروریسم پنهان است، به دید می آورد.

 

شخصیت های داستان های خالد حسینی واقعی ِ واقعی اند. بدون مظلوم نمایی یا ظالم نمایی مطلق! ترکیب و معجونی از خیر و شر! او این ترکیب را با ظرافت در اعمال شخصیت ها نشان می دهد چنانکه آنها را واقعی تر و غیر قابل پیش بینی تر می کند و خواننده را به دنبال خود می کشد.

 

داستانهای خالد حسینی در یک کلام، قصه زندگی است! مقولاتی چون  عشق، آرزو، گناه، مرگ ، بار سنگین  سنت و ... در ان رخ می نماید.

 

من با اشتیاق تمام، این دو کتاب  رو خوندم. پابه پای شخصیت های آن پیش رفتم. با شادیهاشون شاد شدم و با غم هاشون گریه کردم. گاهی آنقدر فضای ظلم  ظالم و تسلیم ناگزیر مظلوم  برایم سنگین می شد که فشار اون رو در قفسه سینه ام  به شدت حس می کردم! خودم رو جای شخصیت کتاب می گذاشتم و وقتی راهی برای تغییر وضعیت نمی یافتم، ناامیدانه و مظلومانه تسلیم می شدم و اشک گرم را بر گونه هایم حس می کردم!...


 

نوشته شده توسط نسیم شمال در پنجشنبه 1386/08/24 ساعت 11:58 موضوع کتاب | لینک ثابت


روشنفکری قابل تحسین

   احسان نراقی رو خیلی ها می شناسند. او یک دانشمند  و محقق برجسته در علوم اجتماعی است که بسیاری از نوشته های او نشان از استقلال فکری  او داره.

احسان نراقی موسس اولین موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در ایرانه. او همچنین به عنوان استاد دانشگاه و مشاور رییس یونسکو خدمات ارزنده ای به این مرز و بوم کرده است.

کتاب "از کاخ شاه تا زندان اوین" خاطرات او از مهر ماه 57 تا مهر ماه 62 است که سر شار از فراز و نشیب بوده. شاید کمتر کسی در این بازه کوتاه زمانی می توانسته است به طور متناوب مورد لطف و غضب مسولان حکومت قرار گیرد! خاطرات زیادی را از دوران انقلاب و دهه های ۵۰ و ۶۰ ایران خوانده ام که اکثراً بدون تحلیل و یا تحلیل های ناقص از شرایط آن دوران تنها به ثبت خاطرات خود پرداخته اند، ولی نراقی با پشتوانه علمی که داشته است به خوبی توانسته است با تسلط بر فاکتورهای متعدد اجتماعی علل انقلاب و عوارض آن را  به خوبی تحلیل کند. بدون شک ارتباط با دوستان ذی نفوذ که طیف وسیعی را شامل می شده اند به او کمک شایانی کرده است. برای اینکه بدانیم او  با چه طیف وسیعی از گرایش های مختلف سیاسی آشنا بوده وارتباط  نزدیک داشته فقط ذکر این چند نام کافی است: فرح (همسر شاه)، هویدا(پر سابقه ترین نخست وزیر شاه)، سید حسن حبیبی( معاون اول رییس جمهور در 8 سال دوران هاشمی رفسنجانی)، بختیار(آخرین نخست وزیر شاه)، بازرگان (اولین نخست وزیر انقلاب)، آیت اله طالقانی(روحانی روشنفکر معروف قبل و بعد انقلاب)، بنی صدر(رییس جمهور فراری ایران)...

 استقلال فکری، قدرت تحلیل واقع بینانه از شرایط، علم و تجربه کم نظیر در سطح ملی و بین المللی، پشتوانه مذهبی قوی *  وطن پرستی و خیر خواهی، از او یک "روشنفکر مستقل مذهبی" کم نظیر ساخته است که توانسته است  با جادوی کلام و استدلالش   هر فرد منطقی با هر گرایشی را مجذوب خود سازد.

یک خصوصیت نراقی برایم از همه جالب تر است. او نه تنها آدمها را به معنای واقعی کلمه خاکستری می بیند و از سیاه و سفید نمایی به شدت پرهیز می کند، بلکه حتی عملکرد هر فرد را با توجه به موقعیت های خاص او تحلیل می کند و منصفانه به نقد می پردازد. کتاب "از کاخ شاه تا زندان اوین" او به خوبی چهره واقعیِ شاه و خانواده سلطنتی، اعضای نهضت و جبهه ملی، انقلابیون و روحانیون سیاسی و طبقات مختلف اجتماعی و فرهنگی جامعه را بدون هیچ پیش فرض و قضاوت متعصبانه ای در مقابل دید خواننده قرار می دهد. این کتاب همچنین ابعاد شخصیتی نویسنده را نشان می دهد.

مطالعه این کتاب را توصیه می کنم.

 

* احسان نراقی نواده ملا احمد نراقی از علمای به نام است.  تا 4 نسل قبل  از احسان، همگی از علمای برجسته مذهبی محسوب می شوند.

 

پ.ن1: دو سال پیش در طی سفری که نراقی به ایران داشت  در جلسه سخنرانی او که  به دعوت مرکز هم اندیشی استان اصفهان  صورت گرفته بود، با او از نزدیک آشنا شدم. بعد از سخنرانی، جلسه غیر رسمی او تا ساعت 23:30 دقیقه ادامه داشت! گذر زمان با قدرت بیان نراقی از کف حاضرین خارج شده بود! اون شب بیش از هر چیز حافظه قوی نراقی در به یاد آوری اسامی افراد بدون هیچ مکثی، برایم جالب و قابل تحسین بود. این در حالی است که نراقی بیش از 80 سال سن دارد.

 

پ.ن2: از پوریا به خاطر هدیه این کتاب بسیار سپاسگذارم.


 

نوشته شده توسط نسیم شمال در یکشنبه 1386/07/08 ساعت 14:52 موضوع کتاب | لینک ثابت


عبور کتاب!

چند ماه پیش خیلی اتفاقی در طی یک وبگردی جانانه با سایتی آشنا شدم به نام "عبور کتاب" یا همان

Book crossing . یه سایت بسیار جالب و خلاقانه برای توسعه کتابخوانی و به اشتراک گذاشتن کتابهای شخصی. هر کسی که دوست داشته باشه می تونه کتابی رو توی این سایت ثبت کنه و یک کد براش بگیره ، بعد با ثبت کد مخصوص روی کتاب و یک یادداشت، اون رو به یک سفر پر هیجان می فرسته! درست مثل پرنده ای که یک گیرنده به پاش می بندیم و می گذاریم که کوچ کنه در حالیکه در هر مرحله از سفر می تونیم ازش خبر کسب کنیم!

 روش اینجوره که صاحب کتاب، کدBC رو با یک یادداشت روی کتاب می نویسه که به یابنده اون یادآوری میکنه که این کتاب مجانی است و خواهش میکنه که با ورود به سایت و وارد کردن کد کتاب، یافتن اون رو به اطلاع برسونه و بعد از خوندن، اون رو در اختیار دیگری بگذاره . برای سفر هیچگونه نقشه راهی برای کتاب تعیین نمیشه!! یعنی صاحب اون، کتاب ثبت شده رو در مکانهای عمومی می گذاره تا سفرش رو خودش آغاز کنه! اینجوری خیلی هیجانی تره! مثلا می‌تونه کتاب رو روی نیمکت پارک، صندلی اتوبوس، کافی شاپ، مترو و هواپیما و غیره بذاره برای نفر بعدی. نفر بعدی که کتاب رو پیدا می‌کنه میاد توی سایت و پیدا کردن کتاب رو با اون شماره‌ی صادره اعلام می‌کنه. اون شخص هم کتاب رو می‌خونه و برای نفر بعدی جایی میذاره تا پیدا کنه و چرخه به همین حالت ادامه پیدا می‌کنه. جالبه که آدم ببینه بعضی از کتابها به کجاها مسافرت کردن. بعضی کتابها سر از جاهایی در میارن که با نقطه شروع سفرشون چندین کشور فاصله داره.

متاسفانه هنوز کتابی نه از ایران سفر رو آغاز کرده و نه به ایران رسیده!  سفرهای ثبت شده نشون میده که حتی افغانستان و عراق هم کلی کتاب مسافر دارند که به احتمال زیاد از برکت حضور آمریکاییهاست! ولی از ایران خبری نیست! آمریکا با داشتن حدود  16000 "کتاب مسافر" در رتبه اول و انگلیس با فاصله زیاد، حدود 7000 کتاب، در رتبه دوم و آلمان با حدود 5000 کتاب در رتبه سوم قرار دارد.

خوب من به طور جدی دلم می خواد که کتاب هام رو به سفر بفرستم. همون کتابهای عزیزی که دوست دارم پیامشون به همه برسه. ولی نگرانم! نگرانم که به اهلش نرسه و کتابم به جای سفری آزاد در قفسه کتابخانه ای زندانی بشه! یه کتاب دم دستی الکی رو 3 ماه پیش به سفر فرستادم ولی خبری ازش نیست! دلم نمی سوزه چون کتاب خیلی برام عزیز نبود!! فکر می کنم هنوز فرهنگ این مطلب توی ایران جا نیافتاده ولی میدونم که اگر تلاش کنیم حتمن جا میافته! یاد اون جمله آقای غلامحسین کرباسچی شهردار اسبق  تهران افتادم که وقتی دستور میده که حصارهای دور پارک ها و میادین  شهر تهران رو بردارند، یک عده ای می گویند که مردم فرهنگ ندارند و میاند و گلها رو می چینند! کرباسچی میگه: دوباره می کاریم! اینقدر می کاریم که دیگه مردم خسته بشند از چیدنش! این کار رو کرد و موفق هم شد!

خوب من اونقدر کتاب ندارم که بتونم باهاش فرهنگ رو حتی غلغلک بدم! ولی باید راهکاری پیدا کنم که چند تا کتاب اول لااقل حساب شده سفر کنه و به اهلش برسه و در عین حال چیزی از هیجان سفر آزاد کتاب کم نکنه!... شما راهکاری پیشنهاد دارید؟

با چند تا از دوستان صحبت کردم این راهکارها رو دادن:

1- "قبل از اینکه کتاب را در یک جای عمومی بگذاری، از طریق ایمیل و وبلاگت به دوستان و آشنایان خبر بده که مثلن فردا بعداظهر من کتاب رو توی ایستگاه مترو میرداماد می گذارم"

خوب فکر کنم این روش بدی نباشه. اگر کتاب خوبی باشه و یه خلاصه یک پاراگرافی هم براشون فرستاده باشم، حتمن علاقمند میشند  برند و کتاب رو پیدا کنند! اینجوری هیجان سفر هم برای من و یابنده کاملن حفظ می شه و هم قواعد بازی رعایت شده!

2- " کتاب رو باید در جایی بگذاری که افراد کتاب خون بیشتری در اونجا رفت و آمد می کنند. اینجوری احتمال اینکه کتاب به اهلش برسه بیشتره. مثلن اتوبوس های واحد درون شهری! بخصوص که چند وقتی است که در این اتوبوس ها جایی برای کتاب تعبیه شده و لا اقل افراد می دونند که این کتاب رو نباید با خودشون ببرند خونه."

خوب این هم روش بدی نیست فقط  دو تا مشکل وجود داره، اول اینکه جایی که برای کتاب در این اتوبوس ها تعبیه شده کوچیکه و مناسب برای کتابهای در اندازه قطع جیبی و کم برگ است که مناسب هدف خاص خودش طراحی شده ولی کتابهای من عموماً اینجوری نیستند. و دوم اینکه فکر کنم کتابها مرتب توسط واحد اتوبوسرانی کنترل میشه و احتمال اینکه کتاب من به زباله دان رود کم نیست!

۳- یکی از دوستان در راستای پیشنهاد بند ۲ ، گذاشتن کتاب رو در مکانهای عمومی دانشگاهی پیشنهاد دادند. مثلن کافی شاپ دانشکده ها. چون دسترسی به اینترنت هم برای یابنده کتاب فراهمه.

 منتظر پیشنهادات خوب شما هستم

 

پ.ن: یه دعوت نامه برای 30 نفر از افراد لیست آدرس بوک ایمیلم فرستادم و از اونها خواستم که در این سایت عضو بشند.  از همینجا از سایر دوستان عزیزم که خواننده این وبلاگند برای عضویت در سایتBook crossing دعوت میکنم.

 


 

نوشته شده توسط نسیم شمال در چهارشنبه 1386/05/10 ساعت 15:34 موضوع کتاب | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting