اشتري با مورچه ايي همراه شد .
به آب رسيدند .
مورچه پاي باز كشيد .
اشتر گفت چه شد ؟
گفت : آب است .
اشتر پاي در نهاد و گفت : بيا سهل است . آب تا زانوست .
گفت : ترا تا بزانوست ، مرا از سر گذشته است!!
نوشته شده توسط نسیم شمال در شنبه 1386/08/05 ساعت 11:20 موضوع عمومی | لینک ثابت
درباره وبلاگ
دست مزن ! چشم ! ببستم دو دست
راه مرو ! چشم ! دو پايم شكست
حرف مزن ! قطع نمودم سخن
نطق مكن ! چشم ! ببستم دهن
هيچ نفهم ! اين سخن عنوان مكن
خواهش نافهمي انسان مكن
لال شوم ! كور شوم ! كر شوم
لیک محال است که من خر شوم
"نسیم شمال"
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
وقایع ابن محمود!
یک پزشک
میم نون
از زندگی
یک لیوان چای داغ
مهار بیابانزایی
تانگو تک نفره
اهل آبادان
احلام
آنته
خط قرمز
رختکن خاطرات
میدان زنان
من فقط یک زن
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY